|
چهار شنبه 29 آذر 1391برچسب:, :: 14:39 :: نويسنده : صدرا
تمام شد و نشد که بارانی زیبا ببارد . کاش باریده بود آسمانت پاییز، کاش این دلم در بارش بارانت شسته می شد. کاش این ابرها که دل اسمان و حال من را سیاه کرده می بارید تا سبک شود دل هر دوی ما کاش می بارید بارانت تا پاک شوند این مردم از این همه شک و تردید کاش می شد نباشد این اما و اگر ها. کاش کاش کاش اما تو ببار ای زمستان. بر حال این روزگار سیاه ببار تا سپیدی برفت چشمها را حد اقل نوازش دهد. ببار برفت را بر سرم تا منجمد شود احساس زیبایی که در قلبم دارم تا نشود تغییر کند این احساس تا خرابش نکند این سردی و سیاهی تا خرابش نکند اما و اگر. ببار زمستان و رویا را باری دیگر بساز در روحم بگذار این سومین سپیدی را باز هم در این احساس تجربه کنم. خوش امدی زمستان
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |