|
دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:54 :: نويسنده : صدرا
خیلی وقته که از سفر برگشتم و خیلی هم خوش گذشت و دوست دارم از اون روزهای خاطره انگیز بنویسم اما دقیقا از وقتی برگشتم و مبایلمو چک کردم پیامهای دوستان که ((فردا امتحان میان ترم داریم)) شوک بعد خوشی رو وارد کرد و بعد اون هم اساتید محترم دیگه مسلسل وار امتحان و پروژه و محیط کار هم که مثل همیشه کار و کار وقت نشد ه بنویسم هر چی هم که از اون موقع خودم و از حرفهای دلم مونده که بنویسم. اما همقدمم: آیا منو خوب میشناسه و چقدر منو باور داره برام شده سوال؟؟؟؟؟؟ اما من: گیجم در او، روزی عاشق و روزی فارغ. روزی پر از هیجان و آینده و روزی هم راکد و لحظه. ده سال در کجاست حال و یا آینده. آیا میشود در امروز و فردا گنجاند این همه زمان را که در پس گذشت این مدت باز من گرفتار رفتار او شدم خودت باش گلم و من همون همقدم با برنامه ده ساله رو می خوام. وقت کم و من در لحظه گم هستم و اما رو به فردا. نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |