|
شنبه 12 فروردين 1391برچسب:, :: 18:40 :: نويسنده : صدرا
تا به حال شده به دلایلی حوصله انجام کاری و نداشته باشید و کسی این رو درک نکنه. به یک دلیل احمقانه اصلا حوصله انجام کاری رو ندارم و حتی حوصله کسی رو ندارم و به همین خاطر مسافرت با خانواده را کنسل کردم تا کمی توی تنهایی با خودم کنار بیام اون هم چه تنهایی!! شام خانم برادرم خودشون رو دعوت کردن منزل ما و اما وقتی زنگ زدن تا امدن رو کنسل کنند بچه ها بهانه عمه رو گرفتن البته عمه که نه کامپیوتر و سیستم عمه رو خلاصه صبح تا ساعت یک من درگیر اینها بودم که در این مابین ابجی خانم زنگ زد که اوا چرا نگفتی بچه ها اینجا هستن تا دخترامو بفرستم پیشتون اخه بابا یک رعایتی یک سوالی ؟ که گویا برای من نیافریدن اجازه گرفتن رو . اخه هر کس برا خودش برنامه ای داره. من شدم لله بچه ها در روزهای تعطیلی تا بقه که خانه دار هستند به کارهای عقب موندشون برسن. بعد ابجی جون زنگ زدن، ای بابا باز هم باید دروغ بگم بخدا میخوام تنها باشم اونم تو اتاقم . یا زنگ یا حرف ای کاش رفته بودم سفر که خیال همه راحت باشه تازه برای سیزده هم همه زنگ میزنن تو میخوای چه کنی میخام تنهایی فکر کنم درک کنید و اینبار دست از سرم بردارید
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |