ساده اما سخت
شنبه 13 خرداد 1391 :: 15:31 :: نويسنده : amma

با احترام به همه پدر ها چه توی این روزگار باشند و نباشند مخصوصا پدر خودم و همقدمم

چه واژه پر معنایی این اسم آشنا دارد و چقدر درد ناک که تا کنون درک نکرده بودم نبود پدر چقدر سخته و هیچ حرفی دربرابر غم و یاد نبود پدر و اشکی که دلم رو آتیش میزد نداشتم که بزنم درسته که نبود مادر من را هم آزار میده اما روزهای بسیاری از محبتش سیرآب شدم و حالا که نیست فقط افسوسش را دارم و اما درک کردم بودنش را در کنارم و باز هم درک کردن غم نبود مادر نتوانست کمک کند که دلش را آرام کنم و فقط من هم اشک ریختم ویا شاید چون میدانم هیچ دلداری نبود مادرم را برایم آسان نمیکند گذاشتم آرام گریه کند همانند خودم که در روزی که همه شاد بودند برای مادرانشان اما من فقط بر سر مزارش ابی ریختم و فقط بر نام حک شده بر سنگ مزارش نگاه کردم و آرام گریستم. آره نمیتونم آرومت کنم چون میدونم نبودشون رو هیچ چیزی پر نمیکنه اما کاری رو که اون و بقیه انجام دادن رو حالا من درک میکنم و برام ارزش پیدا کرده و با احترام ازش یاد میکنم.هر کس دیگه هم اگه به حد من به این قضیه نزدیک بشه هم درک میکنه و تو بدون که من دردت رو درک میکنم و میدونم هیچ چیزی آرومش نمیکنه.

با اجازه از چشمای خیست میخوام به هر دوشون بگم  دوستتون دارم و قدر زحمتهاتون رو میدونم و با نبود تو و بودن تو باز هم هر دو برام ارزشی برابر دارید و روزتون رو قدر میدونم و به همه باباهای دنیا هم میگم چقدر برای ما ارزش و احترام دارن  

 

 

 


 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران