ساده اما سخت
پنج‌شنبه 18 خرداد 1391 :: 16:10 :: نويسنده : amma

کار خانم اکبرزاده پر از سوال است و منطقی براش نیست اما به من که میرسه هزار تا منطق پیش میاد. آیا با این استدلال اون اگه جاش برسه چه نظری برای کار من داره.

آیا کنار می ایستد و سوال میکند که خوب چرا؟

آیا

خانم اکبرزاده تند رفت یا من خیلی بی تفاوت هستم؟

من موفق تر هستم یا خانم اکبرزاده موفق است؟

من بی ارزشم یا خانم اکبرزاده خوب کارشو بلد بوده؟

حاجی جوادی کارش زیاده یا تو بیخیال منی؟

اگه ساعت 8.5 عصر بشه ساعت 6.5 آیا اتفاق بدی میافته؟

کارهای من زیاده یا زمان من کم؟

خنده از من فراری است یا من از خنده دورم؟

درد در برابر من کم میاره یا من خرم که عالم و آدم رو پر نکردم که حالم خوب نیست؟

اگه گریه کنم باور میکنید درد من طاقت فرسا است؟

چون نمیخوام ناراحت بشن که من مریضم باید نگران اون باشن که خودشو لوس میکنه؟

اگه زیاد گله نمیکنم که خسته هستم جا داره که اگه یه روز از کار خسته بشم درکم نکنن؟

اگه مسایل رو با هم قاطی نمیکنم درسته که اگه از جای دیگه کم بیارن سر من در بیارن؟

اگه دلم گرفته باشه یا گله ای بکنم فقط دوری و چه کنم جواب دل منه و برا همه جز من دلسوزی؟

وجدانها چرا در پیش من خواب است آیا چون میخواهم محکم باشم حکمم این است که من احساس ندارم و اگر براحتی اشک نمیریزم دلیل این است که به اوضاع راضیم و حقی در برابر دلم نیست و اگر روزگارم این شده در برابر هر محکمه ای محکوم به فراق هستم و راحت میشود نباشم و دیگران باید حتما باشند.

 


 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران