ساده اما سخت
چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: 19:48 :: نويسنده : amma

بعضی وقتها یه دوست خوب که داشته باشی خیالت از کلی چیزها راحته . راحت میتونی برای حل مشکلاتت روی اونها حساب کنی و یا باهاشون درد و دل کنی و خدا رو شکر من این نعمت رو دارم و دور و برم دوستهای خوبی هستن و خیلی راحت میتونم ازشون کمک بگیرم.

فکر کن ساعت هفت صبح دختر بچه و همسر مهربانش رو رها کرد و تا کنار من باشه و کمکم کنه و تا ساعت 3 بعد ازظهر بیرون اتاق عمل موند تا اگه مشکلی بود اون ارامشم بده و کلی هم دوندگی کرده بود و کلی هم خسته شد.

واقعا ازش ممنونم، درسته نتونستم درست ازش تشکر کنم اما میدونم میدونه که زحمتش برام خیلی با ارزشه.

اما اینجا هم میگم دوست خوبم برام خیلی با ارزشی و حیف که دیگه برای کلاسها با هم نیستیم.

اما جالبه یکی مثل اون همین جلسه اولی خودش رو معرفی کرد که گیر چسبیده به ردیف اول و سر نبش و به زحمت تونستیم از صندلی بلندش کنیم وقتی بچه ها به دلیل دیر امدن استاد کلاس رو تعطیل کردن و تا جایی که من ازش برداشت کردم تا خود ساعت 8 موند تو دانشگاه تا همه برن بعد اون بره.

بچه ها همه گفتن جفت سمانه هست این خانم البته از نظر حضور در کلاس. عزیزم بدون با این توصیف همیشه یادت تو کلاس با ماست.

اما تا بحال یه چیز رو می دونم که بهت نگفتم و اینجا میخوام بگم و چه جالبه که امروز روز عشق و احساس هم هست پس بذار  بهت بگم که دوست دارم شاید بعضی از اخلاقامون با هم فرق کنه اما باز هم دوستت دارم و یکی از بهترین دوستهای من هستی.

اما به یه چیز اعتقاد دارم که قبلا هم گفتم و الان هم میگم

(( خر خون))


 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران